background pattern
گفتگو با دوست (گفتگو با معشوق آسمانی)

شیخ امیریِ استاد الهی

شکل اولیه‌ی این ملودی به شیخ امیر، عارف کُرد قرن یازده و دوازدهم شمسی (هفدهم و هجدهم میلادی)، می‌رسد. این چوپانِ بی‌خط‌‌ و ربط پس از اشراقی ناگهانی و بیداری روح، اشعاری آموزنده، پُرمغز و تمثیلی سروده‌ بود.

شیخ امیر به‌سبکی ساده اما گیرا تنبور می‌نواخت. او این ملودی را تصنیف کرده بود و پس از او این ملودی گسترش یافت و اغلب نواخته می‌شد و موجب اتصال قلبی با خالق بود. «شیخ امیری» یک نام کلی بود و انواع ملودی/ مقام‌ها را نشان می‌داد. قطعاتی که در آن چندین ملودی خوانده یا به‌وسیله‌ی تنبور یا سازهای دیگر نواخته می‌شد. این ملودی‌ها به‌خاطر نام سازنده و مصنّف آن‌ها، یا به‌‌خاطر نام منطقه‌‌ای که در آن نواخته می‌شدند، به «شیخ امیری» معروف شده بودند. از این ملودی هفده واریاسیون وجود دارد: از ساده‌ترین آن‌ها که ساخته‌ی خود شیخ امیر بود، تا استادانه‌ترین آن‌ها که شیخ امیریِ استاد الهی باشد.

این ملودی بر محور یک گام اسرارآمیز، متشکل از پرده و نیم‌پرده به‌صورت یک در میان، شکل می‌گیرد و با واخوان سیم بم کنتراپوانی ناملایم (دیسونانت) می‌سازد. جمله‌بندی این آواز، که با سازِ تنها اجرا می‌شود، مانند امواجی است که یکی بعد از دیگری به‌آرامی روی ساحل ناپدید می‌شوند و در حرکت به سوی نت پایانی به هم نزدیک می‌شوند تا این که سرانجام بر نت آخر تمام دیسونانس‌ها و تنش‌ها حل می‌شوند و رنگ می‌بازند. این ملودی از جمله تأثیر گذارترین ملودی‌های ردیف استاد الهی است که به روح یادآوری می‌کند از کجا آمده تا بیدار شود و خاطرات از یاد‌رفته‌اش زنده شوند و غمِ دوری از جایگاه ازلی‌اش را حس کند.

این ملودیِ الگو اغلب با اشعار شیخ امیر همراه می‌شود که گفت‌و‌گویی درونی است و در بیت آخر آن خالق مورد خطاب قرار می‌گیرد:

دله‌گناه‌کار، دله زبون‌بخت چه ازل گناهکار
ارچه روی ازل مویای برده‌بار، پی چیش مکفتی دویر چه قاپی یار
صبح و شام سجدت او بشر مَوَرد، صلواتت و دین حضرات مکرد
ویرده سالان ابله ناشنخت، مجنون کم فام نابینا کج‌بخت
اَوَن سنگِ سخت دای و دیده ویت، یک‌یک نمایان گشت آما نریت
عذر معذوریت و کی نکیشا، چه برده‌باری پیشت نه‌ایشا
تو نرای خدمت دَرْسِتْ کم وانا، تاریکی پای شمع و تو نمانا
مرهم چه قاپی یار مایه‌دار، ببخشو گنای (گناه) کلب گناه‌کار. 

ای گناهکار، ای ضعیف‌النفس که از ازل جایزالخطا بودی
اگر روز ازل مقاومت می‌کردی (فریب نمی‌خوردی)، از درگاه یار دور نمی‌افتادی
صبح و شام به بشر سجده کردی، سلام و ثنایت را به دین حضرات کردی
عمری از تو گذشته، هنوز ابلهی و درکی از حقیقت نیافته‌ای،
ای مجنون کم‌فهم، چشم حقیقت‌بین نداری و کج‌بینی.
هر آن‌چه کردی، از بد و خوب، تماماً به خودت بازگشت.
عذر گناهانت را از همه خواستی،  از آن فریب،‌ استخوا‌ن‌هایت به درد آمده
در امر راهروی، کوشش لازم را نکرده‌ای، لذا تاریکی پای شمع نصیب تو شد.
حال، به درگاه حقیقتی پناه ببر تا مگر او، گناهانت را ببخشد.

استاد الهی منحصراً در جمع خانواده و نزدیکان می‌نواخت. چنانچه در این ضبط می‌شنویم، پس از نواختن این شیخ امیری، تاریخ را بازگو می‌کند: «... امشب که شبِ یکشنبه اول فروردین ۱۳۴۴ شمسی [۲۱ مارس ۱۹۶۵ میلادی] ...»، با تأکید بر این که زمان اجرا مقارن تحویل سال و نوروز است آرزو می‌کند که شنوندگان از این قطعه محظوظ شده و به عالم حق و حقیقت متوجه شده باشند.

شیخ امیریِ استاد الهی

گفتگو با دوست (گفتگو با معشوق آسمانی)

۰۰:۰۰